ميرزا محمد حيدر دوغلات
59
تاريخ رشيدى ( فارسي )
و غدر انديشى كردند و پسر خضر يسورى ، ابو اسحق در آن باب مشاوره نموده عهد بستند با يكديگر سوگند خوردند كه چون به موضع قراسمان رسند ، حضرت صاحبقران را در هنگام شكار به حيله بگيرند . با آنكه عقل بر ايشان و انديشه پريشان مىخندد ، بيت : « 1 » مكن تيره رأيى كه شير حزون * به روباه بازى نگردد زبون « 2 » و خانزاده ابو المعالى ترمذى و شيخ ابو ليث 156 سمرقندى كه پيشتر از اين براى مخالفت آن حضرت با يكديگر عهد كرده بودند ، به ايشان اتفاق نمودند . كسى كه از آن معنى آگاهى داشت ، صورت حال را عرضه به كلك عرض بر صفحه ضمير منير آن حضرت نگاشت . فرمان قضا جريان به احضار ايشان نفاذ يافت و همه را در مقام خطيب به زانو درآورده سخن پرسيدند و عصيان و غدر انديشى ايشان ثابت شد . و چون مهد علياى سراى ملك خانيم ، 157 خواهرزادهء اميرموسى بود و مخدره تتق عصمت و ابهت ، عكه بيگى نامزد پسر او شده بود ، حضرت صاحبقران با او گفت ( 28 ر ) هرچند گناهى عظيم است كه از تو به ظهور پيوسته است ، ليكن چون ميان ما و شما پيوندى [ هست ] آن را رقم عفو كشيدم و از انتقام آن درگذشتم . نظم : مراعات پيوند و ريشسفيد * ترا داد بر زندگانى اميد و گرنه بفرمودنى تا سرت * بدانديش كردى جدا از برت و خانزاده را فرمود كه چون سليله نسب متصل است با اهل بيت رسول - صلوات اللّه و سلامه عليه و عليهم اجمعين - به هيچ حال روا نمىدارم كه غبار آسيبى به دامن روزگار تو نشيند و تو ترك فضولى نمىكنى . مصلحت آن است كه از اين ولايت بيرون روى و شيخ ابو ليث را به سفر حجاز امر فرمود و پسر خضر يسورى چون برادرزن امير سيف الدين بود به شفاعت و درخواست از آن ورطه خلاصى يافت و نقوش جرايم او به
--> ( 1 ) . نت : قطعه بيت . ( 2 ) . نگ : - بيت . . . زبون .